شما اینجا هستید
اخبار » او از کتاب مثل آمپول می‌ترسید

✳ مریم گریوانی . ….
ظهر نبود. عصر هم نبود. چیزی بین این دو بود. کتابخانه خلوت بود و داشتم توی ذهنم دنبال سوژه ای برای ستون روزنوشت های یک کتابدارِ روزنامه همشهری می گشتم که سوژه در هیبتِ دختری با قدی بلند و نگاهی آشنا، روبرویم ظاهر شد. با خوشحالی سلام کرد و گفت دانشگاه قبول شدم. گفتم: مبارکه. از لحن مبارک گفتن‌ام و نگاهم فهمید نشناختمش. گفت نشناختین من … همین موقع پدرش، از راه رسید. پدر هیچ تغییری نکرده بود. انگار پدرها یک مدتی، در یک سنی بدون تغییر باقی می مانند. تا اینکه یک دفعه همه موهای شان سفید می شود. تا پدر را دیدم. سریع گفتم شناختم تو زهرای کوچولوی کتابخانه مان هستی. چقدر بزرگ شده ای. خندید و گفت: بله. پدرش گفت: شما اولین نفری هستید که آمده ایم خبر قبولی را بدهیم.
زهرا، سوم ابتدایی بود که با پدرش برای عضویت به کتابخانه آمدند. خجالتی بود و حرف نمی زند. دلش نمی خواست عضو شود. انگار به اصرار پدر آمده بود. حالِ بچه ای را داشت که برده اند پیش دکتر و می خواهند آمپول بزنند. او از کتاب مثل آمپول می ترسید. او را با خودم به طرف کتاب های کودک بردم.هیچ حرفی نمی زد. برایش موضوعات خنده دار کتاب ها را تعریف کردم ولی او هیچ عکس العملی نشان نمی داد. تا اینکه وقتی داشتم خلاصه یکی از کتابهای خنده دار خانم کوچولوها و آقا کوچولوها را برایش تعریف می کردم، لبخند محوی زد. همان کتاب را انتخاب کردم و به او امانت دادم.
پدرش که شاهد اولین برخورد من با زهرا بود. بعد از آن، هر وقت مرا می دید. تشکر می کرد و می گفت شما زهرا را کتابخوان کردید. اینبار هم گفت وتشکر کرد.
سال های سال پدر و دختری کتابخانه می آمدند و کتاب امانت می گرفتند. پدر خیلی حواسش به کتاب خواندن و درس خواندن دخترش بود. وقت می گذاشت و همیشه با او به کتابخانه می آمد. توی مقاله ای در یکی از شماره های نسخه الکترونیکی مجله استعدادهای درخشان،خواندم پدرها نقش بیشتر و موثرتری در پیشرفت تحصیلی فرزندان دارند. پیگیری های درسی پدر زهرا هم بالاخره نتیجه داد و او دانشگاه تربیت معلم قبول شد.
زهرا دوباره عضو شد. این دفعه، چند جلد کتاب درباره روش های تدریس، و کتاب “تعلیم و تربیت به کجا می رود.”و کتاب” آموزش قلب ها و اندیشه ها” را به او امانت دادم و آنها خوشحال کتابخانه را ترک کردند.
مطمئن هستم زهرای کوچک کتابخانه ما، از آن معلم هایی خواهد شد که در کنار آموزش، برای پرورش هم اهمیت زیادی قائل اند. او مروّج کتابخوانی در بین دانش آموزان خواهد شد و سرنوشت تعداد زیادی از دانش آموزان را تغییر خواهد داد. از آن معلم هایی خواهد شد که سالهای سال بعد، دانش آموزان از او به نیکی یاد می کنند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

کد امنیتی *

مجله خبری یادداشت‌های دانشجویی |