شما اینجا هستید
اخبار » ابراهیم افشار

یادواره بزرگان ۲۱/ دکتر ابراهیم افشار/ فرامرز مسعودی عضو هیئت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران

دکتر ابراهیم افشار زنجانی را از سال ۱۳۵۶ یعنی از ۴۰ سال پیش می‌شناسم. از دانشگاه تهران. دانشکده علوم تربیتی، گروه کتابداری. ساختمان نبش میدان کندی آن زمان و توحید فعلی. مجتمعی آپارتمانی در ۳ یا ۴ طبقه که اگرچه کوچک بود، فضایی صمیمی، با نشاط و دل‌انگیز داشت و این گیرایی حتماً به خاطر وجود نوش‌آفرین انصاری، زنده‌یاد دکتر حری، ثریا قزل‌ایاغ، محمود حقیقی، فرخنده سعیدی، خانم لورل و اساتید دیگر بود.

در همین ساختمان که یکی از بهترین کتابخانه‌های کتابداری و به‌ویژه کتاب‌های مرجع در آن قرار داشت، من ورودی ۵۴ بودم، یعنی دومین دوره پذیرش لیسانس کتابداری در دانشگاه تهران، همراه با مهدی داودی، سعید اکبری‌نژاد، فرخ امیرفریار، نوشین دادمهر، محمد استاد غفاری، سیما مرتضوی، صهبا لاجوردی، قلیچ‌دردی، هایده قریشی، رضی فتاحی، اکرم صادقی، حسام میرابوالفتحی، مینو بهفروزی، صادق پورحسن طنابچی (که چون دو سه سالی از ما بزرگتر بود، عمو صادق صدایش می‌کردیم) و دوستان دیگر. ابراهیم عمرانی، کاظم حافظیان، حسن خوشنویس، محمدحسن رجبی و دوستان دیگر، ورودی ۵۳ بودند یعنی سال‌بالایی ما محسوب می‌شدند.

ما که لیسانس می‌خواندیم، دکتر فتاحی، زهیر حیاتی، خیامی، مهری پریرخ، نسرین دادمهر و دوستان دیگر فوق لیسانس می‌خواندند. ابراهیم افشار، محمدتقی فرامرزی و عبدالحسین فرج‌پهلو هم در همین سال‌ها به دوره فوق لیسانس پیوستند. فضای کوچک ساختمان رشته کتابداری این حسن را داشت که ما هرروز این عزیزان را ببینیم و باهم دوست شویم. با برخی از سال‌بالایی‌هایمان هم که دروس و واحدهای مشترک داشتیم. دکتر افشار لیسانسش را از دانشگاه تهران و در رشته علوم سیاسی گرفته بود، یعنی هم‌دوره و هم‌کلاسی علی میرزایی بوده. استاد میرزایی “نگاه نو” که در دوره فوق لیسانس دانشگاه تهران هم به ما درس می‌داد و من افتخار شاگردی ایشان را داشته‌ام.

ابراهیم افشار همون موقع هم تقریباً همین قیافه فعلی را داشت! یعنی بزنیم به تخته با اینکه فقط ۴ سال از من بزرگتر است، تو این ۴۰ سال، من ده برابر ایشان پیر شده‌ام. راز این جوان ماندن، شاید برگردد به روحیه و شخصیت او. دکتر افشار روحیه‌ای شاداب دارد و بسیار بذله‌گو و خوش‌مشرب است. در عین جدیت، باسوادی و فرهیختگی، نوعی آسان‌گیری هم در وجودش هست که ممکن است گاهی حتی در نظر برخی، لاقیدی محسوب شود. ولی کسانی که دکتر افشار را از نزدیک می‌شناسند می‌دانند که برخلاف ظاهرش، بسیار هم جدی است اما در جای خود. دکتر افشار در غالب اوقات در حال بذله‌گویی و بگو وبخند است و لطیفه هم زیاد بلد است و در ذهنش هم می‌ماند یعنی حافظه خوبی دارد. من بدون اغراق واقعاً یک‌بار هم عصبانیت دکتر افشار را ندیده‌ام. یعنی می‌شود گفت دکتر افشار بیشتر لج‌درآر است و عصبانی می‌کند تا اینکه عصبانی شود! که البته آن‌هم به عمد نیست، یعنی قصد آزار ندارد، بلکه به عکس، بسیار مهربان است و اگر ناخواسته کسی را برنجاند فوری درصدد دلجویی برمی‌آید. اصلاً هم کینه‌توز نیست و چیزی در دلش نمی‌ماند. این هم که می‌گویم لج‌درآر است، مثلاً اگر شما خیلی اهل نظم و انضباط و دیسیپلین و قرار و این چیزها باشید و بخواهید با دکتر افشار کار کنید، آن‌وقت باید از قبل خودتان را آماده کنید که عصبانی نشوید و لجتان نگیرد! یعنی از ره کین نیست!

دکتر افشار مهارت‌های ارتباطی هم درس می‌دهد و خودش هم واقعاً روابط عمومی خوبی دارد. به راحتی با افراد هم‌صحبت می‌شود و ارتباط برقرار می‌کند. کافی است کسی که تا حالا دکتر افشار را حتی یک بار هم ندیده، ۱۰ دقیقه یا یک ربع با او هم‌صحبت شود، احساس می‌کند چند سال است اورا می‌شناسد. با مردم در جامعه خوب رابطه برقرار می‌کند. توی مترو، توی کوه و توی خیابان و مراسم. به‌ویژه با جوان‌ها خیلی خوب رابطه می‌گیرد. جوان‌ها را دوست دارد. هر نکته یا اتفاقی می‌تواند زمینه‌ساز یک رابطه برای دکتر افشار باشد. با هم که کوه می‌رویم، فکر می‌کنی دکتر افشار هم دارد از پشت‌سر می‌آید، بعد که برمی‌گردی می‌بینی ۵۰ متر- ۱۰۰ متر پائین‌تر ایستاده، چند نفر هم که عمدتاً جوان هستند دورش را گرفته‌اند و دکتر دارد برایشان صحبت می‌کند. کافی است در راه کسی روی سر تدی (نام سگ عزیزدردانه‌شان که پای ثابت کوه‌پیمایی ما است!) دستی بکشد و مثلا بپرسد چند سالشه؟ همین باعث می‌شود دکتر افشار فی‌المجلس یک کرس جانورشناسی در آنجا تشکیل بدهد! یا بیوگرافی تدی را پرزنت کند! و این یکی از همان مواردی است که ممکن است لج شما را درآورد چون مثلاً آمده‌اید ورزش بعد هر چند قدم یک‌بار باید بایستید تا سخنرانی دکتر افشار تمام شود! یعنی همان مقدار زمانی که کوهنوردها می‌گذارند تا برسند به قله اورست، شما اگر با دکتر افشار کوه بروید همان مقدار زمان را باید بگذارید تا برسید به آبشار گلاب‌دره! یعنی چند صد متر بالاتر از سورتمه آقای حافظیان!

دکتر افشار خیلی باسواد و اهل مطالعه است. اصلاً هم اهل تظاهر یا تفاخر و خودنمایی نیست. از لحاظ روحی بسیار قوی و غنی است و نیازی به تظاهر و اینکه بخواهد خودش را طور دیگری جلوه بدهد نمی‌بیند. دکتر افشار همیشه خودش است. ظاهر و باطنش واقعاً یکی است. همین هم خیلی وقت‌ها در عرصه‌های مختلف کار و زندگی، برایش مشکل‌ساز شده ولی با این همه ترجیح می‌دهد بازهم خودش باشد. بی‌ریا و بی‌تکلف. هیچ ‌گاه عقایدش را پنهان نمی‌کند یا خلاف عقیده‌اش اظهارنظر نمی‌کند حتی اگر برایش گران تمام شود. دکتر افشار هرچه را می‌داند عمیق خوانده، فکر کرده و عمیق هم درک کرده است. اگر هم چیزی را نداند، ابایی ندارد که خیلی صریح بگوید نمی‌دانم. یا در این زمینه اطلاعات یا دانشی ندارم.

دکتر افشار اهل رزومه‌سازی نیست. برای جایزه کار نمی‌کند ضمن اینکه جایزه هم می‌برد و برده است. نمی‌شود گفت کیفیت اثر برایش حرف اول را می‌زند بلکه باید گفت کیفیت اثر، تنها معیارش است و در این فقره نه با خودش رودروایسی دارد نه با دیگران. یعنی اگر شما نزدیک‌ترین دوستش باشید ولی مقاله‌تان ارزش انتشار نداشته باشد، محال است بپذیرد یا کوتاه بیاید. در داوری‌های پایان‌نامه هم همین‌طور. اهل توصیه هم نیست. ممکن است هرکمکی بکند تا شما بتوانید پایان‌نامه یا مقاله خوبی بنویسید، ولی کار بی‌کیفیت را نمی‌پذیرد. از معدود استادانی است که برای شاگردانش دل می‌سوزاند و وقت می‌گذارد. اهل سنگ‌قلاب کردن دانشجوها و اصولاً آدم‌ها نیست. از آن آدم‌هایی است که معتقدند برای خوب کار کردن یک کار هم زیاد است و برای سرسری کار کردن، صد تا کار هم کم است!. دکتر از تبختر و نگاه کردن به آدم‌ها از بالا منزجر است، چون خودش هم این‌طوری نیست. از این‌هایی که به خاطر سمت‌ و موقعیت‌شان دیرتر از بقیه به جلسه می‌آیند بدش می‌آید و جلسه را ترک می‌کند یا اصولاً در چنین جلساتی شرکت نمی‌کند. دکتر افشار در فضای مجازی هم فعال است. بحث می‌کند. مرتبه تحصیلی افراد برایش ملاک نیست. سطح سواد و عمق دانش افراد برایش مهم است. با آئین‌نامه ارتقا مشکل دارد. با معیارهای رتبه‌بندی نشریات علمی هم مشکل دارد. تولید علم را براساس تعداد مقاله ای‌اس‌آی را برنمی‌تابد و معتقد است این نوع محاسبه علم، تقلیل دادن علم و دانش است. در برابر نامردی و ناجوانمردی در ساحت علم و محیط آکادمیک ساکت نمی‌ماند. در عرصه علم اسیر جو نمی‌شود. وقتی موضوع مدیریت دانش لغلغه زبان خیلی‌ها بود و شان و منزلت کتابداری را در آن می‌دیدند که بگویند مدیریت دانش کار کتابداران است یا کتابداران اکنون دانش‌شناسان! هستند، مقاله‌ای نوشت و گفت مدیریت دانش آن‌گونه که شما می‌پندارید نیست و همچین ارج و قربی هم ندارد و نباید در باره آن اغراق کرد. گفت این تزها عمدتاً ساخته و پرداخته مشاورانی است که می‌خواهند تحت این عنوان‌های پرطمطراق، سازمان‌ها را سرکیسه کنند. و این نشان از استقلال فکری‌اش دارد.

دکتر افشار، با اینکه خودش دارای گرایش خاص فکری است و در هر مسئله‌ای هم مواضع خودش را دارد، ولی برای اندیشه و نظر دیگران احترام قائل است. دکتر افشار از جمله آدم‌هایی است که شما نیاز ندارید عقیده یا نظرتان را در برابر وی پنهان کنید یا خودتان را سانسور کنید. یعنی به‌راحتی می‌توانید صددرصد مخالف وی نظر داشته باشید. اگر در قضیه‌ای پی ببرد که اشتباه کرده است، بی‌درنگ و بدون توجیه‌تراشی به اشتباه خود اعتراف می‌کند و اگر لازم باشد عذرخواهی هم می‌کند. برای عذرخواهی، مقام و مرتبه و جایگاه طرف برایش مهم نیست. از شاگرد خودش هم لازم باشد عذرخواهی می‌کند. دکتر افشار تک‌بعدی نیست. هنر را می‌شناسد. موسیقی را می‌شناسد، به‌ویژه موسیقی آوازی را. سیاست را می‌شناسد، نحله‌های فکری و فلسفی را می‌شناسد. دکتر افشار فرد فعالی است. انجمن را دوست دارد. یک بار برای یک کار انجمن ازش پرسیدم آیا مشارکت می‌کند؟ گفت تو هرکاری در رابطه با انجمن بخوای انجام بدی و به کمک من نیاز داشته باشی من هستم. دکتر افشار بسیار دموکرات است و این را در عمل نشان می‌دهد. به قوانین و مقرات احترام می‌گذارد و دیگران را هم به این کار تشویق می‌کند. با ان‌جی‌او های دیگری غیراز انجمن ارتباط دارد. بسیار حیوان‌دوست است و برای کمک به حیوانات خیلی وقت و انرژی صرف می‌کند.

دکتر افشار در ضمن بسیار دست و دل‌باز یا اصطلاحاً لارج است. همیشه برای میهمانی دادن آماده است. به هر بهانه‌ای پیشنهاد می‌دهد برویم منزل ما یک چیزی باهم می‌خوریم. صمیمی و روراست است. و این شاید دیگر برگردد به لر بودن و رگ و ریشه لری‌اش. دکتر افشار در اصفهان متولد شده و لهجه نسبتاً غلیظ و شیرین اصفهانی دارد، ولی اصلیتش لر است. بخش قابل توجهی از مردم اصفهان لر هستند یعنی چهارمحالی‌ها که بختیاری هستند. دکتر فتاحی هم برخلاف اینکه خیلی‌ها تصور می‌کنند مشهدی است، لر است. دکتر خسروی هم که لر است. من هم لر هستم. خلاصه انجمن الان دست لرها است!

فاطمه زارع کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی

یکی از پررنگ‌ترین خاطرات من از دکتر ابراهیم افشار انتخاب موضوع پایان‌نامه‌ام است. خاطراتی از حمایت‌های بی‌دریغ ایشان از دانشجویی که هیچ معلوم نبود که کارش به سرانجام برسد. قضیه خیلی ساده شروع شد. اول از نگرانی‌ام برای موضوع پایان‌نامه گفتم و بعد از علاقه‌ام به تاریخ، و ایشان از انجمن کتابداران گفتند و خدمات آن‌ها قبل ‌از انقلاب و گفتند که اگر بخواهم می‌توانم تاریخ این انجمن را بنویسم.

 از اینکه موضوعی را یافته‌ام خیلی خوشحال بودم اما طی یک ماه بعد از آن با واکنش‌های منفی همه استادان دیگر رو به رو شدم. هر بار هم به دفتر ایشان می‌رفتم و یک نقل قول از یکی از استادان گروه برای ایشان می‌بردم. استادی می‌گفت پایان‌نامه شما یک خط بیشتر نمی‌شود! دیگری می‌گفت این کار دشواری است دکتر افشار مطمئن هستند که از پس آن برمی‌آیند. دیگری می‌گفت عجله نکنید این همه موضوع!  دکتر افشار همه را با صبوری می‌شنیدند و فقط مرا به ادامه کار تشویق می‌کردند.

یک سال اول فقط به مطالعه گذشت در باره تاریخ و تاریخ شفاهی. سال دوم دوره ارشد به مصاحبه گذشت. دکتر افشار خودشان در تهران میزبان من می‌شدند تا بتوانم با دست اندرکاران انجمن سابق مصاحبه کنم. این لطف ایشان حتی تا رساندن من به خانه آن‌ها هم می‌رسید! مجلات قدیمی را خودشان برای من فراهم کردند. همچنین باعث ایجاد ارتباط من با استاد تاریخ و متخصص تاریخ شفاهی جناب آقای دکتر نورایی در دانشگاه اصفهان شدند. ایشان را به عنوان استاد مشاور پیشنهاد کردند و کار به خوبی پیش رفت و در سال سوم با نمره خوب و مقاله‌ای با بازخوردهای عالی از پایان‌نامه‌ام دفاع کردم.

متانت و صبوری دکتر افشار در تمام این سه سال در برابر همکارانی که همه در انجام این پایان‌نامه مردد بودند، و پای چوبین من در نوشتن بخش‌های پایان‌نامه، برای من درس مهمی به ارمغان آورد:

  • اینکه پژوهش اصیل همانی است که علاقه و سوال و احتیاج اصلی ما را در بر دارد و نه آنچه مد روز به آن اقبال نشان می‌دهد.

این جمله برای دکتر افشار نه در حد یک شعار که به پایه عملکرد ایشان در پژوهش‌هایشان تبدیل شده است. شاید در نگاه اول و در میان گفته‌ها و نوشته‌های روزمره، جمله فوق امری عادی باشد اما در عمل، نکته‌ای است که در بسیاری از پژوهش‌های کتابداری مغفول می‌ماند. دکتر افشار سعی زیادی در تبیین لزوم تغییر دیدگاه پژوهشگران به پژوهش در کتابداری دارند. این نگاه به پژوهش حاصل ترکیب سه ویژگی همزمان در دکتر افشار است:

ویژگی اول که ترجیح می‌دهم از آن به عنوان غیر رسمی “جو زده نشدن” از آن یاد کنم از ویژگی‌های بارز دکتر افشار در انتخاب موضوع پژوهش است که به طور مصرانه و پیگیر در بیشتر پژوهش‌ها و پایان‌نامه‌های تحت راهنمایی‌هایی ایشان به چشم می‌خورد.

ویژگی دوم “نگاه متفاوت” ایشان به مسائل و مشکلات تکراری کتابداری است. بسیاری از مسائل در کتابخانه‌های ما هنوز به طور کامل منطبق بر اصول انجام نمی‌شوند، اما در پژوهش‌های ما این موضوعات به فراموشی سپرده شده اند. در حالی که در انواع کتابخانه‌ها کتابداران هنوز با همان مسائل قبلی دست به گریبان‌اند، پژوهش‌های ما پیشتاز با مسائل کتابداری دنیا پیش می‌رود.  مشکلاتی که اغلب نه در حوزه تکنولوژی و استفاده از آن بلکه در موضوعات اجتماعی است و تلاش کمی برای انجام پژوهش برای رفع آن‌ها منتشر می‌شود.

ویژگی سوم که به نظرم از دو مورد قبلی مهم‌تر است: عملگرا بودن به جای علم‌گرایی صرف است. این مسئله‌ای است که از نگاه ایشان به “کتابداری” به عنوان حرفه به جای “علم” نشات می‌گیرد.

فراخوان ارسال مطلب

شما هم می‌توانید خاطراتتان را در مورد اساتید با ما به اشتراک بگذارید. از تمامی اساتید و دانشجویان تقاضا دارم در مورد بزرگان و تاثیرگذاران علمی و حرفه‌ای برای ما بنویسند تا نام نیکشان باقی بماند و سببی شود تا دانشجویان و جوانان با این بزرگان بیشتر آشنا شوند. ستون یادواره بزرگان مشتاقانه منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما به همراه مقالات و خاطرات شما از کلاس اساتید و حرفه مندان است. با ما از طریق ایمیل Stnote1@gmail.com و آی دی تلگرام @stnote در ارتباط باشید.

  1. فرامرز مسعودی

    دیروز پس از انتشار این مطلب، جایی دیدم که دکتر افشار گفته بودند: “با احترام به دوستان لر، من رگ و ریشه لری ندارم”. ضمن پوزش از ایشان و خوانندگان گرامی، این پرسش برایم پیش آمد که چرا من این جور برداشتی داشتم؟ بعد فکر کردم حتماً اینقدر خوبن که من فکر کردم “لر” هستند!
    از دوستان دست اندرکار این صفحه خواهش می کنم این توضیح را منتشر کنند و در صورت امکان، این موضوع را از لید مطلب حذف کنند. با سپاس: مسعودی

  2. محسن زین العابدینی

    قلم روان و صمیمی آقای مسعودی باعث شد یکبار دیگر آقای دکتر افشار نازنین را از زاویه دیگری بشناسیم. وجود آقای دکتر افشار و تمامی خصوصیاتی که آقای مسعودی نوشتند مایه افتخار همه ما کتابداران است. کتابخوانی ایشان عالی است و همین خواندن فراوان باعث خوش فکری ایشان شده است.
    زنده باشند و سپاس از آقای مسعودی

  3. مریم انصاری

    سلام
    واقعا عالی بود. آقای مسعودی اونقدر خوب و روان نوشتن که موقع خواندن مطلب واقعا لذت بردم. ممنون از شما اقای رحمانی به خاطر این ایده خوبتون که باعث میشه ما جوانترها خیلی بهتر اساتید رشته را بشناسیم. بازم ممنون از آقای مسعودی بزرگوار که به حق خود ایشان هم یکی از افراد ناب و دوست داشتنی رشته ما هستند.

  4. کتابدار

    کاش کامنت های نقدها راهم نمایش می دادید؟؟

    • مدیر

      دوست عزیز به طور قطع هر کامنتی که محترمانه ارائه شود منتشر می شود، اما تا کنون هیچ کامنتی نبوده است که تایید نکرده باشیم. به احتمال خیلی زیاد کامنتتان را ثبت نکرده اید. خواهشمندم مجدد کامنتتان را ارسال دارید.
      موفق باشید

  5. سهیلا اناری

    به چه زیبایی دکتر افشار را توصیف کردید. چند سالی افتخار شاگردی ایشان را در دانشگاه اصفهان داشتم.به نظر من هم ایشان از کارآمدترین اساتید این رشته هستند و با اینکه مطالعه و اطلاعاتشون در هر موضوعی وسیع هست ولی بسیار فروتن هستند , خلاصه که یکی از تاثیرگذارترین اساتید رشته کتابداری برای شخص من بودند و ذکر خیرشون بیشتر اوقات بین همکلاسی ها و همکاران هست. امیدوارم سلامت باشند و جامعه کتابداری سالهای سال از فیض وجودشان بهره ببرد

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

کد امنیتی *

مجله خبری یادداشت‌های دانشجویی |